امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 11 روز سن داره
نرگسنرگس، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

امیرحسین جیگر مامان

تقدیم به خاله عطیه....

1392/10/30 15:55
نویسنده : مامان عالمه
392 بازدید
اشتراک گذاری

 

 اینم عکسهای پسر نازم که امروز هوای پارک رفتن کرد تقدیم به خاله عطیه جون که خییییییییلی دلتنگه شماستقلب

 

داری با سایه خودت بازی میکنی عشششششقمخنده....

 

اینجا هم تازه از حمام اومدیچشمک....

 

دووووووستت داااااریم خااااااله عطیهماچ

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (15)

مامان بردیا(a)
30 دی 92 16:37
انگار همه بچه ها سایه خودشونو دوست دارنعزیزمی پسر آقا
عطیه نفس
30 دی 92 19:10
خاااااااااله جون چقدر بزرگ شدی زود بیا باش
زهرا مامان ایلیا (شیرین تر از عسل )
1 بهمن 92 2:04
دوست جونی خصوصی داری
رضوان مامان رادین
1 بهمن 92 15:07
چه عکسهای خوشگلی
امیرحسین کوچولو نفس ما
2 بهمن 92 4:39
همیشه به گردش عزیزم.خوشبحال خاله عطیه....
مامان ایمان جون
2 بهمن 92 22:28
صحت آب گرم , عافیت باشه عزیـــــــــــــــــــــــــزم ایشالا زودتر خاله عطیه رو ببینی
زهرا مامان ایلیا (شیرین تر از عسل )
3 بهمن 92 0:15
سلام عزیزم حتما خیلی کلفت بوده وسطش نچخته دستور پختش و از کجا ورداشته بودی عزیزم اگه توش کدو نباشه اسمش کاکا نیست کدو رو میپزیم از پوست جدا میکنیم و له میکنیم و اضافه میکنیم به مواد بعد همه مواد و با هم سرخ میکنیم لینکش و میزارم برات عزیزم
مامان هلنا
3 بهمن 92 8:54
عزیزم تو چه مامان خوبی هستی که توی سرما هم شازده رو میبیری پارک. در ضمن نیمرو خیلی جالب بود
دخملي تنها دليل زنده بودنم...(لي لي)
3 بهمن 92 11:52
آموخته ام که خدا عشق است و عشق تنها خداست آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشددوباره به رحمت او امیدوار شوم آموخته ام اگر تا کنون به آنچه خواسته ام نرسیدم خدا برایم بهترش را در نظر گرفته است آموخته ام که زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم.......
دخملي تنها دليل زنده بودنم...(لي لي)
3 بهمن 92 11:54
به به پارك خوش گذشت؟؟؟ انشالله خاله جون و زودتر ببينين.....
خاله عطیه
3 بهمن 92 15:11
عکس شو بزار آبجیییییییییی
مامان ایلیا
3 بهمن 92 15:36
قربونت برم با این عکسای خوشگلت چه جالب ایلیا هم سایه خودشو خیلی دوست داره همش تلاش میکنه سایشو بگیره
مامان نازنین جون
5 بهمن 92 0:21
عافیت باشه عزیزدلممممممممممممممانشاا... که هر جه زودتر خاله ی مهربونت رو ببینی
دخملي تنها دليل زنده بودنم...(لي لي)
6 بهمن 92 1:51
دلم برای نگاه هایی که میدیدند تنگ شده است..... دلم برای برای گوش هایی که میشنیدند.......،برای لبهایی که میخندیدند تنگ شده است، دلم برای سرود سارها،........برای کلاغ ها تنگ شده است، برای ارزن های کپه شده روی سنگفرش که غذای یاکریم ها میشد، برای خرده های نان پشت پنجره،که گنجشکها را میهمان میکرد، دلم برای خودم تنگ شده است....